تبليغاتX
Memories of a little doctor

Memories of a little doctor

اکسترن جروک شده ی بخش نورو !
این روزها کشیک میدهیم در حد مرگ ! مریض ادمیت میکنیم در ابعاد زیاد ! منیک میشویم ! ساعت ۲ نیمه شب در حیاط نمازی میدویم و از خستگی saturationامان می افتد ! استادمان را دوست میداریم. او را که میبینیم از شوما جه پنهان ضربان قلبمان کمی افزایش میابد . میگومیند ۶۰ را رد نموده است اما ما اورا میلاویم !

بله بین کشیک هایمان عروسی میرویم و خوش میگذرانیم و کلی ذوق هم کلاسیه خودمان را میکنیم که عروس شده است ! ما میفهمیم که داریم بزرگ و شاید هم پیر میشویم !

----------------------------------------

شاهکار هفته:اون شب ساعت ۲ تازه خوابم برده بود که زنگ زدن مریض اومده ! آقایی که شوم باشی گوشیو گذاشتم خوابیدم. بعد خواب دیدم که مریض اومده از خواب پریدم زنگ زدم بخش میگم ببخشید مریض اومده یا من خواب دیدم؟؟؟ بنده خدا نرسه ترررررررررررررررررررکید !!!! اما این بخشه نرساش افتضاحن دوسشون ندارم !

عیدتون مبارک ! اکه خدا و خلقش راضی باشن ما فردا تعظیلیم بعد ۲ هفته ! مدیونی اگه فک کنی ذوق مرگم !

میخوایم شجاع شیم ! هورا !

+نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت16:29توسط Elnaz |